از خاطره عید – الاهبار ، یک روزنامه الکترونیکی مستقل مراکش


جهاد شکسته
چیزهایی که در ما وجود دارد ، احساسات و حتی ویژگی ها تغییر می کنند ، با تغییر مکان ، زمان و افراد اطراف ما و با توجه به مجموعه ای از تجربیات که ما را در بر می گیرد و سپس نسخه های مختلف را بیان می کنند ، گاهی اوقات شناختن خودمان برای ما بسیار دشوار است. . تغییر ، سنت جهان هستی و آفرینش است و این سرنوشت ماست که ، هر چقدر هم که سعی کنیم از آن اجتناب کنیم ، باید از ما پیروی کند. با این وجود ، چیزهای پنهان ساده ای وجود دارد که برای تغییرات مداوم غیرقابل حل هستند ، علی رغم شکنندگی آنها ثابت است ، گویی آنها یک ارتش روما هستند که مشتاق مرگ و نابودی هستند. تکان نخورید ، مهم نیست که افکار و اعتقادات ما متزلزل است و همچنین اینکه چطور لباسهای قدیمی خود را جدا می کنیم. دقیقاً مانند لذت کودک در روزی که ما عید می گوییم ، اگرچه روزی شبیه به هر روز از سال است که از قرن ها به گذشته باز می گردیم تا شگفتی بی گناهی را که توسط لباس های جدیدش کور شده است لمس کنیم. و کیک با عسل و بادام.
یک صبح غیرمعمول ، پوشیده از صلح و سازش که شما را آماده در آغوش گرفتن شدیدترین دشمنان و دشمنان خود می کند. احساس اینکه جهان در اطراف شما می رقصد و امروز شما موجودی برای جشن ، استقرار شادی و برپایی چادر شادی هستید. صبح عید فرا می رسد که عزم خود را برای خوشبختی بیدار می کنیم. با هیجان ، رختخوابم را به عنوان سربازی ترک می کنم و بر تاجگذاری غرورآمیز او متمرکز هستم. من لباس جدیدم را جاسوسی می کنم و بعد از اطمینان از قرار گرفتن در محل ، آنها را با ظاهری کاملاً محبت آمیز روشن می کنم ، سپس به مرکز خانه مان می دوم ، و صدایی سبک و پر ادعا می دهم تا خواب آورها را بدون ایجاد مزاحمت از خواب بیدار کنم. عطرها با هم مخلوط می شوند ، رایحه گرم یاسمن رسیده مادرم ، مشک پدرم و رایحه خواهرانم که طعم میوه و عشوه دارند. من ویژگی ها را مشاهده می کنم و لذت را می بینم و یکدیگر را می شناسم ، این صلح گرمی است که با هم رد و بدل می شویم ، گرچه از هم جدا نشده ایم و خنده به دلایلی از آن جلوگیری می کند ، این تلاوت است که هنگام سفر به نماز بزرگ تکرار می کنیم سالنی که پدرم می خواهد دوستانش را در آغوش بگیرد و اشتیاق خواهران من برای دیدن دوستانش و نشان دادن لباس هایش باشد. این سکوتی است که کل شهر را فرا می گیرد ، لحظه ای سجده ، سپس با رشد امام به آرامش آرام می شود. بچه ها از میان ردیف ها می دوند ، سفید خیابان ها را می پوشاند ، و ناظر آن را رودخانه ای شاد می داند که از مرواریدهای ناب ساخته شده است.
من مثل یک تاجر روغن و شتر نشسته ام و ثروت و غنایم عید را که فقط پوند بود حساب می کنم و نمی دانم با آنها چه کنم. او غالباً در نهایت در کیف مادر من سپرده می شود ، که مادرم همیشه فراموشش می کند ، نسبت به عصبانیت من بی تفاوت است. عصبانیت من فروکش می کند و فقط از او می پرسم که آیا عزیزترین فرزند او هستم؟ جواب نده. دایی ها و عمه های من برای دیدن اینکه چه کسی اکرم است و چه کسی صاحب بزرگترین تعطیلات است ، رقابت می کنند و ما مشتاقانه منتظر این مسابقه پر افتخار هستیم. سپس آنها تصمیم گرفتند ما را به عکاس محله برسانند تا مناسبت را مستند کنند و استدلال و شواهدی را که پدر و مادر خوبی هستند حفظ کنند ، حتی اگر بزرگ شده باشیم ، عکسهای تعطیلات را با لباس های رنگارنگ و بروشور به ما نشان دهند و طعم فوق العاده آنها را به رخ بکشند مراقب باشید. برای نگاه کوچک ما عکاس پس از چند جهت به ما عکس می گیرد ، نیمی از ما لبخند می زنیم و نیمی دیگر اولی را مسخره می کند. ما از دستاوردهای اندک خود به وجد می آییم ، شیرینی ها و رازهایی را رد و بدل می کنیم ، شوخی و دروغ می گوییم ، به لکه های خود و نتایج زرد ، ماشین های پدران و جواهرات مادران خود می بالیم. ما برخلاف آنچه در روزهای عادی خود عادت کرده ایم ، با شادی دیگری بازی می کنیم. روز عید از شکوه و عظمت نادر بودن و لذت جشن برخوردار است.
ما وارد دنیای بزرگسالان می شویم و وارد قلعه بزرگسالان می شویم و برای مدت طولانی چیزی جز عکس های تعطیلات و خاطره دلتنگی برایمان باقی نمی گذارد. و ما در هر عیدی که به ما می رسد ، احساس حس سعادت کودکانه پیدا می کنیم ، هر کجا که هستیم ، و با این حال هنوز در همان حالت هستیم و کلنگ تخریب را که یک آفرینش دیگر تراشیده ایم ، انکار می کنیم و رگ مخفی را که بین ما کشیده شده است ، لمس می کنیم و یک موجود کوچک که لباس جدید خود را به رخ می کشد ، همیشه به جشن نیاز دارد ، مادر تازه متولد شده مادرش خوشمزه ترین نان را برای او انتخاب می کند. ما در مورد جریان خون فراوان آرام هستیم و حافظه خاموش را تا زمان عید می پذیریم





مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *