سرزمین نفرین شده – الاهبار یک روزنامه الکترونیکی مستقل در مراکش است


جهاد فرار

ما نمی توانستیم همه رنجهای خود را تحمل کنیم بدون اینکه به دنبال چوب لباسی برای آویزان کردن همه چیز از یک دهه کودکی تا زوال عقل باشیم. چه اتفاقی افتاده و چه خواهد شد!؟ چه کسی مسئول ضعف ، ترس ، شکست و شکست ما است؟ چه کسی برای سقوط ما برنامه ریزی و نقشه کشید! ما روزها و شبانه روز را به فکر متهم هستیم که قرار است محاکمه شود.
بارها و بارها همه دلایل ناراحتی خود را برای والدین خود آورده ایم ، سهل انگاری آنها در مراقبت از ما دلیل قانع کننده ای برای کناره گیری ما از جنگ زندگی می شود. با خیال آسوده زمزمه می کنیم که ترس آنها از ما و ناتوانی در باور به رویاهای ما کافی است تا ما را به موجوداتی لرزان و کند تبدیل کند. ما آنها را متهم می کنیم که بدون یادگیری فن اقناع و فنون ارتباطی به ما مراجعه کرده اند. ما عدم دسترسی به مدارس و دانشگاه ها ، کمبود منابع و کمبود ارث را مقصر می دانیم. در یک کافه محله می نشینیم که پر از امثال ماست ، قهوه می خوریم و سرزنش می کنیم. این سرزنش تنها فراری است که باعث می شود ما بتوانیم با فریادهای خود آگاهی خفه شده را غرق کنیم.
ما در عشق شکست می خوریم و بار تجربه تلخ را به دوش طرف دیگر می اندازیم ، چقدر او در حفظ این عشق بزرگ بی توجه بود و چقدر در دوستی که بود بیش از حد بود و اینکه او دنیای اطراف ما را تغییر داد و تغییر داد و آورد ما را به لبه سقوط. شکست ، گریه ، اتهام و توهین به وی را به دلیل وفا نکردن به قولش پرتاب می کنیم. او برای ادامه زندگی در میان ما کاری غیرممکن انجام نداد. این باورها ما را تسکین می دهد و به ما اجازه می دهد که خود و مصائب خود را تحمل کنیم و به برائت خود برای هر گناه ایمان داشته باشیم. او ما را با وجدان پاک ، روح آرام و توانایی ادامه کار پوچ نگه می دارد.

اظهار نظر در مورد اشتباهات ما در یک میخ ، شرایط ، آب و هوا ، قطار ، متصدی بار ، فروشنده کبریت. غذای ما که برای جلب رضایت گربه های گرسنه عجله می کنیم ، به یک کنسرو تن ماهی خوشمزه می رسیم. ما دید آینه را کاملاً رد می کنیم. ما از آینه متنفر هستیم ، همانطور که از پذیرش ضعف ، شکست ، ناامیدی ، ترسو و مسئولیت متنفر هستیم. این ایده که ما مسئول اصلی اتفاقات هستیم ، ما را می کشد و ما برنامه ریزی نشده ایم و به عروسک های پایین رانده نمی شویم ، ما ته تهی هستیم که رویا و خواب بینندگان را می بلعیم.
از کودکی ، پوچی مثل سایه ام با من رشد می کرد ، هر وقت به زمین برخورد می کردم ، مادرم می آمد و زمین را مشت می کرد ، زیرا او نتوانسته از من دور شود و علت زخم کوچک من بود. سکوت کردم و استراحت کردم ، زیرا سرزمین نفرین شده مجازات خود را به دست آورد. سپس بزرگ شدم و همیشه در برابر همه ناامیدی ها و ناکامی هایم به دنبال سرزمین نفرین شده می گشتم. زمین قطاری بود که قبل از رسیدن من ترک شد ، یا استادی بود که بدون اینکه نظر من را بپرسد ، به تصمیم امتحان من احترام می گذارد ، یا عاشقی با استکبار من روبرو می شود ، یا دوستی که دیگر تحمل تمسخر مرا ندارد. یا رویایی که اجازه تحقق آن را به من نمی داد. سرزمین ملعونی را که موجب غم و اندوه من شده بود کشف کردم و گناه ، توبیخ ، توهین و شلاق را بر آن وارد کردم. من با شکایت و معصومیت خود بهبود می یابم ، اشک های خود را قانونی می دانم و به غم و اندوه خود حق تسویه حساب می دهم.
ما مشتاقانه موعظه های مبلغان ، مصلحان و شفا دهندگان هستیم ، و از آنها می شنویم که چگونه افراد شکست خورده و ضعیف ، سم و استثمار شده است. ما توصیفات را با هرکسی که از ذهن ما عبور کرده است وصل می کنیم ، این چنین و چنان است و این یک مکاشفه است. بقیه کسانی هستند که با همه این خطبه ها سروکار دارند و آنها در همه این موارد متهم هستند و ما شاهدان عینی هستیم. ما راضی هستیم که یک فرد مناسب را در زمینه مناسب قرار دهیم. یک جعبه برای ما نیست. ما پدران بنیانگذار خان ها هستیم ، زیبا ، ملایم ، بسیار مهربان ، بسیار ساده و ملایم.
روز گذشته شنیدم فردی متخصص علوم رفتاری کیفیت یک شخص را توصیف می کند ، نقص های او را تجزیه و تحلیل می کند ، گره می زند و رمز و رازهای او را رمزگشایی می کند. در ابتدا گوش هایم را زدم ، با استفاده از اطلاعات ارزشمندی که به مقاله اضافه کردم ، این یک محترم است شخصیت علمی سپس ، در تجزیه و تحلیل ، من به سرعت شخصی را که به خوبی می شناختم شناختم و متخصص در مدارک خود به عنوان یک موشک ایرانی که از تحریم نمی ترسد ، آزاد شد. با عصبانیت از او پرسیدم: کجا مرا می شناسی ؟؟
من کسی بود که من را در آینه سخنانش دید ، من و هیچ کس دیگری. او برای من توصیف کرد که چگونه هرگز نمی توانم خودم ، ترس ، وحشت ، ضعف ، قدرت ، خودشیفتگی ، اقتدارگرایی ، نفس نفس و آسیب پذیری من ، حسادت که مرا از هم می پاشد و غروری که مرا به خود اختصاص داده است توصیف کنم. من عاشقم ، شکست خورده ام و متنفرم. او در حالی که گریه می کرد صحبت می کرد ، من جلوی او برهنه بودم ، با کلمات او را نگاه کردم و صورتم را در نامه ها و جملاتش احساس کردم. این آینه ای بود که بدون شرمندگی جلوی راه من را گرفت ، در آن علت و دلایل آن را دیدم و توهم سرزمین نفرین شده را شکستم و اولین و آخرین مقام را یافتم ، متأسفانه مادرم این بار همیشه درست نبود. من علت بودم ، نه زمین.





مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *